به ترتیبی که در تصویرسامانۀ دستگاه روان انسان مشاهده می کنیم، این دستگاه از دو فضای نفس و صدر تشکیل شده است که اجزاء تشکیل دهندۀ صدر ابزاری هستند برای تزکیۀ نفس. این اجزاء یا ابزار غیر از وجدان که شرح آن رفت، عبارتند از تفکر، تعقل و شعور که خود به مثابه ابزار کار وجدان می توانند مورد استفاده قرارگیرند. به این دلیل این سه جزء را می توان به مثابه ابزار کار درنطر گرفت که قرآن آنها را با فعل مورد استفاده قرار می دهد نه اسم. مثلا در قرآن نه از عقل، نه از فکر ونه از شعور به عنوان اسم یا یک واحد ثابت یا جزء ثابتی یادنشده است. همواره از تعقل و تفکر و تشعر استفاده شده است. بنابراین، این واژه ها پویا و درحرکت هستند. دل، دیگر واحد روانی تشکیل دهندۀ صدر است که ظاهرا به مثابه ظرف یا آوند ومنبعی برای احساسات است که دررابطه با وجدان عمل می کند.
به دلیل اهمیت بیشتری که قرآن به تعقل داده است، مختصری این واژه را مورد بررسی قرار می دهیم تا به اصل مطلب که نفس است برسیم.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه سی و یکم مرداد 1388ساعت 23:18  توسط هادی قدسی
|
معنی دل در قرآن
در قاموس قرآن و اقرب، دل را با قلب، بدون دلیل و منطق یکی دانسته اند. با این وجود در سورۀ قصص آیۀ 10 از هردو واژۀ دل(فُؤادُ) و وجدان(قَلْبِها) برای مادر موسی ع استفاده شده است که یکی نبودن آنها را ثابت می کند: وَ أَصْبَحَ فُؤادُ أُمِّ مُوسى فارِغاً إِنْ كادَتْ لَتُبْدِي بِهِ لَوْ لا أَنْ رَبَطْنا عَلى قَلْبِها لِتَكُونَ مِنَ الْمُؤْمِنِين(قصص 10). به صبح دل مادر موسى فارغ از اندوه گشت (كه اگر فارغ نمىشد) نزديك بود موسى را لو دهد، اين ما بوديم كه وجدانش(قلب) را به جايى محكم بستيم تا از مؤمنين باشد. همان طور که مشاهده می کنیم، دل جدا از وجدان(قلب) است با خاصه های متفاوت از یکدیگر. این آیه از طرفی نشان می دهد که فارغ شدن دل انسان از اندوه از طریق اطمینان وجدان انجام می شود. واین موضوع بیان کنندۀ ارتباط میان وجدان ودل است، به ترتیبی که وجدان بر حالت دل اشراف دارد.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در جمعه سی ام مرداد 1388ساعت 17:12  توسط هادی قدسی
|
معنی قلب درقرآن
۲۷- برای فهم آسان تر این صفات سختی و نرمی وجدان درقرآن، شاید بدنباشد از دستاوردهای جدید علم بیولوژی کمک گرفت. درعلم بیولوژی، شکل پذیری و نرمش Plasticité نورون ها Neurone( سلول عصبی ناقل اطلاعات در سلسلۀ اعصاب) یا سیناپزها synapse(ارتباط دهندۀ بین نورون ها یا نرون ها بادیگر اعضاء) سرچشمۀ تغییروتحول را در مغز یا روان انسان تشکیل می دهد. هرگاه این شکل پذیری ونرمش ازبین برود، انتقال اطلاعات و ضبط آنان مختل می گردد. به عبارت دیگر، این نرمش و شکل پذیری و دگرگونی اندام این سلول ها و سیناپزها و متعاقب آن، مغز است که جریان و ضبط و تحول اطلاعات را ممکن می سازند. دراین صورت می توان به اهمیت نرمش وجدان پی برد و دریافت هنگامی که وجدانی سخت می شود، تاچه اندازه می تواند به انسان صدمه وارد آورد.
البته لازم به یادآوری است که توضیحات بالا برای مقایسه یا قراردادن متون و مفاهیم قرآنی دربرابر علم بشر نیست، بلکه هدف ازآن روشن ساختن مفاهیم واژه های قرآنی با زبان زمانه است. زیرا می دانیم که با ثابت ماندن ظاهر واژه ها در برابر پیشرفت های علمی، مفاهیم آن ها نمی توانند ثابت بمانند وبا پیشرفت دانش، آن مفاهیم هم پیشرفت می کنند. به این دلیل دریافت بشر از مفهوم واژه ها با پیشرفت علم همواره به حقیقت (حق) نزدیک تر می شود. برای مثال، مفهوم واژۀ آب برای یک انسان معمولی در یک قرن پیش با مفهوم آن برای یک دانشجوی شیمی، باوجود ثابت ماندن شکل واژه و معنی آن و طبیعت آب، یکی نیست.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم مرداد 1388ساعت 17:59  توسط هادی قدسی
|
صدر
می بینیم منظور علامه طباطبائی از واژۀ "صدر" ساختاردستگاه روانی آن حضرت بوده است زیرا تحمل ناملایمات و مهیاشدن جهت دریافت وحی و تبلیغ مربوط میشوند به قوت وضع روانی. حضرت موسی هم زمانی که از سوی خداوند مأمور میشود به نزد فرعون برود، از خدای خود می خواهد تا "صدر" اورا گشاده کند تا دربرابر فرعون بتواند رسالت خویش را به جای آورد. بنابرآن چه گذشت، غرض از به کارگیری واژۀ صدر درقرآن، باید همان معنای بالا، والا، برتر باشد. زیرا روان انسان هم در مقام مخلوق ازجسم والاتر است و هم از نظر اینکه جایش درمغز است که آن هم درسر قراردارد که صدر جسم است، واژه به سر نزدیک تر است تا به سینه. أَلا إِنَّهُمْ يَثْنُونَ صُدُورَهُمْ لِيَسْتَخْفُوا مِنْهُ أَلا حِينَ يَسْتَغْشُونَ ثِيابَهُمْ يَعْلَمُ ما يُسِرُّونَ وَ ما يُعْلِنُونَ إِنَّهُ عَلِيمٌ بِذاتِ الصُّدُورِ ( هود 5 ). آگاه باشيد كه مشركين صدرهاى(سرها- دستگاه روانی) خود را عقب مىكشند تا خود را از خدا (و شنيدن كلام او) پنهان كنند. آگاه باشيد كه در همان لحظه كه جامه خود را به سر مىكشند خدا از آنچه كه پنهان مىكنند و از آنچه كه اظهار مىدارند اطلاع دارد، چون كه او داناى به اسرار صدرها است. خلاصه اینکه منظور از واژۀ "صدر" در قرآن، مربوط به فضای روانی انسان است. آیه هائی که در پی می آیند، علاوه برشرح خاصه های صدر، تأکیدی هستند بر اینکه معنی صدر درقرآن همان اصطلاح سمبلیک بالا(ترین واحد بالا تصال انسان) است که مقامی والا در تعریف انسان دارد و مربوط می شود به فضای روانی او.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم مرداد 1388ساعت 0:32  توسط هادی قدسی
|
فطرت
مرحوم مطهری در کتاب فطرت درمورد واژۀ فطرت می نویسد: « لغت فطرت كه در قرآن آمده است : " « فطره الله التی فطر الناس عليها »" ( روم-30 ) چه لغتی است ؟ ماده فطر ( ف ، ط ، ر ) مكرر در قرآن آمده است : " « فطرهن »" ( انبیاء 56 ) ، " « فاطر السموات والارض »" ( انعام-14 ) ، " « اذا السماء انفطرت »" (زمل-18) و " « منفطر به »" ( ؟ ) . در همه جا در مفهوم اين كلمه ، ابداع و خلق و بلكه خلق به همان معنای ابداع هست . " ابداع " به يك معنا يعنی آفرينش بدون سابقه.
لغت " فطره " با اين صيغه - يعنی بر وزن " فعلة " - فقط در يك آيه آمده است كه در مورد انسان و دين است كه دين " فطره الله " است : « فاقم وجهك للدين حنيفا فطره الله التی فطر الناس عليها لا تبديل لخلق الله »( روم-30 ) .
. ......چنانكه گفتيم در قرآن ، لغت " فطرت " در مورد انسان و رابطه او با دين آمده است : « فطره الله التی فطر الناس عليها »يعنی آن گونه خاص از آفرينش كه ما به انسان دادهايم ، يعنی انسان به گونهای خاص آفريده شده است . اين كلمهای كه امروز میگويند " ويژگيهای انسان " ، اگر ما برای انسان يك سلسله ويژگيها در اصل خلقت قائل باشيم ، مفهوم فطرت را میدهد . فطرت انسان يعنی ويژگيهايی در اصل خلقت و آفرينش انسان.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم مرداد 1388ساعت 18:13  توسط هادی قدسی
|
قبل از شروع شاید لازم باشد چندمطلبی در مورد هدف از نزول قرآن را مرور نمائیم:
هدف از نزول قرآن
هُوَ الَّذِي بَعَثَ فِي الْأُمِّيِّينَ رَسُولاً مِنْهُمْ يَتْلُوا عَلَيْهِمْ آياتِهِ وَ يُزَكِّيهِمْ وَ يُعَلِّمُهُمُ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ وَ إِنْ كانُوا مِنْ قَبْلُ لَفِي ضَلالٍ مُبِينٍ (جمعه 2). اوست خدايى كه ازميان امیین (يعنى آنان كه خواندن و نوشتن هم نمىدانند- یا به قولی فاقد مسلکی باشند) پيغمبرى از همان مردم برانگيخت تا بر آنان آيات خدا تلاوت كند و آنها را از لوث جهل و اخلاق زشت پاك سازد و كتاب و حكمت بياموزد با آنكه پيش از اين همه در ورطه جهالت و گمراهى بودند. بنابر آیۀ بالا هدف از بعثت، تحول(نزول دادن مفاهیم الهی وزمینی کردن آنها تا قابل فهم بشر گردند) مفاهیمی از پیام خدا به کلام قابل فهم برای بشر و رساندن آنها به انسانها به هدف پاک سازی روان آنان با تعلیم کتاب و علومی می باشد که از آنها بی خبر بوده اند. در سورۀ اسراء آیۀ 82 می فرماید:
ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم مرداد 1388ساعت 11:42  توسط هادی قدسی
|
بنا برقرآن، جوهر واقعی انسان نفس است. نفس از بدو خلقت انسان یا بسته شدن جنین تولد می یابد و تا ابد می ماند. هدف از بعثت و نزول قرآن، پیرایش نفس از باطلی است که خود انسان می سازد. قرآن پس از شناساندن نفس و دیکر مؤلفه هائی که برنفس تأثیر گذارند، دستوراتی برای پیرایش و تزکیۀ نفس ارائه کرده است. این مؤلفه ها عبارتند از فطرت، صدر، وجدان(قلب)، تعقل، تفکرو شعور که در کامنت های بعدی به تشریح هرکدام می پردازیم. نفس و دیگر مؤلفه ها دستگاه روان انسان را تشکیل می دهند که برای دریافت آسان تر این سامانه این تصویر را ببینید.
متاسفانه موفق به درج تصویر نشدم. درصورتی کاربری می تواند کمک کند سپاسگزار می شوم.
لطفا روی ادامۀ مطلب کلیک کنید
ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه بیستم مرداد 1388ساعت 14:27  توسط هادی قدسی
|
منبع عقب ماندگی و از رشدافتادگی و خرافات پیشگی انسان باطل است. فرق بین جوامع پیشرفته از جوامع عقب افتاده را می توان از میزان وابستگی آنها به باطل تشخیص داد.
برخلاف حق، باطل به علت بسیار گوناگونی آن از نظر حجم و وسعت انواع، درزندگی بشر وبه خصوص ابهام درساختار و چگونگی آن، احتیاج به بررسی های وسیعی دارد. این گستردگی یکی به این دلیل است که مثلا برای دادن گزارش یک امرواقع، یک راست(حق) بیشتر نمی توان گفت وآن حقیقت آن چه اتفاق افتاده است می باشد. اما اگر قرار بر گزارش دروغ(باطل) باشد، هزاران نوع ادعا می توان ساخت. به عبارت دیگر، دربرابر یک حق(راست)، هزاران باطل(دروغ) می توان ساخت. به دلیل اینکه حق روشن و شفاف است (1)، باطل که بنا برتعریف آن خلاف حق است، مبهم و تاریک می باشد. بااین وجود دراینجا سعی می کنم هرچه خلاصه تر تعریفی برای باطل پیداکنم.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در دوشنبه نوزدهم مرداد 1388ساعت 12:49  توسط هادی قدسی
|
مقاله ای را از آیت الله مصباح یزدی درسایت فارس دیدم با تیتر" آیا اسلام بادمکراسی غربی قابل جمع است؟" که نکاتی به نظرم رسید خاطر نشان کنم. دراین مقاله آمده است:
" فرياد زدند: درود بر دموكراسي و آزادي! و بدين ترتيب دموكراسي در دنياي غرب رواج يافت. دموكراسي غربي، زاييده تفكر جدايي دين از سياست است و هيچ گاه نميتواند با اسلام همسو شود، زيرا همانگونه كه بيان شد؛ در غرب ابتدا فرض كردند دين نبايد در عرصه مسائل حكومتي و سياسي دخالت كند، آنگاه ناچار شدند حكومت را به دست مردم بسپارند تا گرفتار ديكتاتوري نشوند. البته شايد اين حادثه را بتوان در غرب و در بستر مسيحيت تحريف شده، توجيه نيز كرد، اما حساب اسلام به كلي جداست".
همان طور که آقای مصباح نوشته است، دمکراسی درغرب روشی است برای زندگی که غربی ها برای فرار از استبداد برگزیده اند. سئوال از ایشان این است که مگر دین روشی (بهترین به نظر ما) برای زندگی انسان نیست؟ اگر آری، درصورتی که دین بااستبداد ملازمت داشته باشد بنابرنوشتۀ ایشان به عاقبت مسیحیت گرفتارخواهدشد.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در جمعه شانزدهم مرداد 1388ساعت 15:3  توسط هادی قدسی
|
چرا وبلاگ؟
می دانستم که انسان ها، وما ایرانیان برای ذهنیت و آن چه درتصورات خود داریم ارزش زیادی قائل هستیم و آنها را حق می انگاریم. اما شدت آن وقتی برایم روشن شد که تصمیم گرفتم به گونه ای به بیان حق بپردازم و هم وطنان خود را از فاجعه ای که درانتظار آنیم آگاه سازم.
داستان اما ازاین قراربود: شما هم حتما خبر خروج 18.5 میلیارد دلار از کشور و توقیف آن از سوی دولت ترکیه را شنیده اید. داستان ازاین قراربود که فردی ادعا کرده بود که بایک کامیون 20 تن طلا به ارزش 11 میلیارد دلار و 7.5 میلیارد دلار به صورت نقدی وارد ترکیه کرده است و دولت ترکیه آن محموله را به سود خود مصادره کرده است. همگی این را به عنوان یک خبر شنیده و طبق روال معمول باور کردیم، تا حدی که گروهی از سیاستمداران ما نامه ای اعتراضی دراین مورد به دولت ترکیه نوشتند. من بایکی از دوستان که داری تحصیلات بالا است مسئله را درمیان گذاشتم و گفتم این مقدار پول را نمی توان بایک کامیون حمل کرد. قبول نکرد و گفت خبر حتما درست است. من اصرارکردم و بامحاسبات سرانگشتی سعی کردم اورا قانع کنم که نشد. مسئله برایم جالب شد. درجمع های مختلف آن را مطرح کردم، متوجه شدم این پدیده عمومیت دارد. اینک یکی از جالب ترین آنها را برایتان نقل می کنم:
درجمعی که از تحصیلات عالی وآگاهی های اجتماعی و عمومی بالائی برخوردار بودند، مسئله را طرح کردم و گفتم خبر دروغ است. باعکس العملی تند و شدید مواجه شدم. سعی کردم صحبت را به صورت علمی و تجربی با اعداد وارقام ادامه دهم، اما همواره بامقاومت روبرومی شدم. گفتم 20 تن طلا را محاسبه کنیم ببینیم چقدر می شود. ادامه دادم یک شمش می شود یک کیلو وقیمت آن .....یکی از حضارکه استاد دانشگاه بود گفت نه، یک اونس است. از او سئوال کردم، آیا مطمئن هستی؟ جواب داد، آری. بازهم سئوالم را تکرارکردم اوهم بااطمینان جوابش را تکرارکرد. ازاو خواهش کردم ازطریق رایانه، برای اطمینان بیشتر، وزن واقعی یک شمش طلا را پیداکند. با بی میلی این کاررا انجام داد و متوجه شد همان یک کیلواست. محاسبه را ادامه دادیم و جمع متوجه شد که قیمت آن کامیون طلا به 500 میلیون دلارهم نمی رسد چه رسد به 11 میلیارد. اما هنوز باورنمی کردند و درپی راه هائی دیگر برای اثبات صحت خبر بودند. متوجه شدم، چگونه نیروی ذهنی (باطل) از اعداد وارقام و محاسبات (حق) قوی تر است و باانسان مأنوس تر
+ نوشته شده در جمعه شانزدهم مرداد 1388ساعت 11:44  توسط هادی قدسی
|
معمولا می بایستی این مطلب به واژۀ باطل اختصاص می یافت، اما به هدف زمینه سازی جهت آسان تر کردن دریافت مفهوم باطل (یا همان فرآورده های ذهن بستۀ انسان یا هوای نفس) درقرآن، فکرکردم شاید بهتر باشد ابتدا مقاله ای را که چندی پیش درمورد مفهوم واژۀ کافردرقرآن نوشته بودم مطالعه شود، آنگاه به مفهوم باطل بپردازیم.
امیدوارم میهمان عزیز درخواندن مقاله و مخصوصا پی نوشت های آن دقت لازم را مبذول دارد وببیند چگونه می توان با روند ایام مفهوم واژه را دگرگون کرد وبرای عقب نگه داشتن انسان ها از آن استفاده نمود.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم مرداد 1388ساعت 23:16  توسط هادی قدسی
|
درمطلب چرا وبلاگ؟ دلیل اصلی راه اندازی آن را نقش مخرب ذهنیات و تصورات انسان درزندگی و جهان بینی او بیان کردم. ذهنیات همان ها هستند که درنفس انسان ایجاد و رشد می کنند که به تعبیر قرآن، باطل است. برای پی گیری موضوع شاید لازم باشد تعریفی اجمالی از حق و باطل از دیدگاه قرآن داشته باشیم. اینک مختصرا به تعریف حق می پردازم.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم مرداد 1388ساعت 16:17  توسط هادی قدسی
|